شهر فلسفه ایران
  • خانه
  • دپارتمان‌ها
    • آموزش
    • اندیشه
    • زبان
  • دوره‌های جاری
    • دوره های جامع
    • دوره های آزاد
  • اساتید
  • رویداد‌ها
  • انجمن دانشجویی
  • مقالات فلسفه
  • اخبار
  • درباره ما
  • 0
شهر فلسفه ایران

مرجع اصلی آموزش های آنلاین و حضوری فلسفه در ایران

  • 02122053556
  • خانه
  • دپارتمان ها
    • آموزش
    • اندیشه
    • زبان
  • دوره های جاری
    • دوره های جامع
    • دوره های آزاد
  • رویداد ها
    • دوره های آزاد
    • دوره های جامع
  • انتشارات
  • مقالات فلسفه
  • اخبار
  • درباره ما
  • تماس با ما
  • مقالات شهروندان
  • 1405-04-20

کی‌یرکگارد رویاروی هگل (پایان رؤیای سیستم‌سازی) علیرضا عباسی

کی‌یرکگارد رویاروی هگل (پایان رؤیای سیستم‌سازی) علیرضا عباسی

سده بیستم صحنه دو خروش بزرگ در برابر سیستم سازی های فلسفی بود، یکی خروش فلسفه تحلیلی و دیگری خروش فلسفه های اگزیستانسی. این هر دو، با همه تفاوت هایی که در روش، سبک و مراد داشتند خراش های ژرفی بر چهره سیستم سازی های فلسفی، که هگل بارزترین آنها بود انداختند و در گسستن از سیستم کلان هگلی هم داستان بودند. نگرش تحلیلی در فلسفه انگلیسی- امریکایی سده بیستم، در مقام خروشی ستیهنده (والبته گاه سنجیده) در برابر هگل و هگل گرایی پدید آمد. در برابر نگرش کل گرایانه هگلی، که تمام واقعیت را در افق خرد و روح گزارش می داد و جهان را چون کلیتی زنده و در هم تنیده می فهمید، نسل نوینی از فیلسوفان مانند جورج ادوارد مور و برتراند راسل پرچم مخالفت برافراشتند و با پافشاری بر وضوح معنایی، تحلیل منطقی و استقلال واقعیت از ذهن، بنیان های فلسفه تحلیلی را بنا نهادند. اینان بر آن بودند که جهان نه بازتابی از ذهن و ساختار خرد، بلکه ساحتی مستقل است که می تواند با ابزار تحلیل دقیق شناخته و توصیف شود. آیر که خود از مدافعان فلسفه تحلیلی بود ایدئالیسم را به سبب ابهام مفهومی، بی اعتنایی به تحلیل منطقی دقیق و گرایش به سیستم سازی های کلان و آزمون ناپذیر مورد انتقاد قرار می دهد و می گوید: «از جمله خرافه هایی که پس از رها کردن مابعدالطبیعه از آن خلاص می شویم این نظر است که شغل فیلسوف تاسیس نظام قیاسی است. البته منظور ما رد این نظر نیست که فیلسوف می تواند از استدلال قیاسی مستغنی شود. ما فقط حق او را به اینکه پاره ای مبادی و اصول اولیه وضع کند و سپس آن را با نتایجشان به عنوان تصور تام واقعیت عرضه بدارد انکار می کنیم» (آیر، 1336، ص 37) .از نظر فیلسوفان تحلیلی، فلسفه تلاشی است در نقد، تحلیل و بررسی بنیان ها، روش ها و نتایج دانش ها و نیز گزاره هایی که در عرف عام به کار می روند، نه معماری سیستم های کلان متافیزیکی.انگیزه فیلسوفان تحلیلی از رویارویی با هگل و هگل گرایی، تکیه و تاکید بر جنبه هایی از فلسفه است که بتواند هرچه بیشتر به علم و زبان علمی نزدیک تر باشد. به نظر مور و راسل «بسیاری از زیاده روی های نظام های ایدئالیستی نتیجه ابهام مفهوم های به کار رفته در آنهاست، از این رو کوشیدند تا با تحلیل آن مفهوم ها، نادقیق بودن و ناروا بودن بسیاری از قضاوت های متافیزیکی را آشکار کنند» (نقیب زاده، 1399، ص 238) .در ادامه به بررسی نقادانه رویارویی سورن کی یرکگارد، فیلسوف دانمارکی، با هگل و سنت هگل گرایی خواهیم پرداخت، زیرا کی یر کگارد به حق پدر فلسفه های اگزیستانسی نامیده شده و اندیشه های او سرآغاز گسستی بنیادین از فلسفه های سیستم ساز به شمار می آید. کاوش در این رویارویی، ما را به سرچشمه های زاینده عناصری رهنمون می شود که بعدها در آثار اندیشمندان اگزیستانسیالیست گسترش یافت. بدین سان، فهم دقیق نسبت انتقادی او با هگل، نه تنها سرآغازی برای درک مبانی فلسفه های اگزیستانسی، بلکه کلیدی برای تبیین دگرگونی های فکری سده های بعدی نیز به شمار می رود.

اعتراض به سیستم سازی کلان

نقد کی یرکگارد برهگل نقطه عطفی تاریخی است که طی آن، گذر از ایدئالیسم عینی به فلسفه های اگزیستانسی امکان پذیر شد. هگل کوشیده است تا تمام واقعیت را در یک سیستم اندیشه جا دهد و با به کار بردن روش دیالکتیک، طرحی فراگیر از تحول جلوه های گوناگون طبیعت، تاریخ، فرهنگ و دین به دست دهد. برای هگل آنچه معقول است واقعی است و آنچه واقعی است معقول است. یعنی تمام اندیشه و نظام واقعیت یکی است. مطلق که به گمان هگل «تنها جستار مایه و درون مایه فلسفه است» (کاپلستون، 1367، ص 196) به ضرورت خوداندیشی، خود را در طبیعت تحقق می بخشد و بدین ترتیب «اندیشه»، «واقعی» شده و «واقعیت» که محل تحقق اندیشه قرار گرفته «معقول» می شود. هگل نه تنها اندیشه و واقعیت را لازم و ملزوم می داند بلکه قوانین نظام اندیشه و نظام واقعیت را هم یکسان می داند. بنابراین قوانین، چیزی انتزاعی و نتیجه تجرید ذهن نیستند.با این حال سیستم فلسفی هگل را می توان به دلیل انتزاعی بودن و گرایش به فروکاستن فرد به امر جمعی مورد انتقاد قرار داد و این همان کاری بود که کی یرکگارد کرد. در حالی که هگل بر اندیشه نظری تکیه و تاکید دارد، کی یرکگارد بر اگزیستانس و فردیت پافشاری می کند. اندیشه هگل بر شالوده «مفهوم» و حرکت دیالکتیکی آن استوار است؛ حرکتی که در آن، واقعیت نه چون کثرتی پراکنده بلکه همچون نمود و تجلی خودگشای روح فهم می شود. در این چارچوب، فرد در درون یک کلیت تاریخی- اجتماعی قرار می گیرد و به همین دلیل از نظر هگل، آگاهی فردی دستاورد نیروهایی است که پیش از فرد وجود دارند، نیروهایی چون تاریخ، نهادها، دولت و اخلاق. مفهوم روح در فلسفه هگل همان چارچوبی است که روند شکل گیری این نیروها را امکان پذیر می کند. سیستم هگلی چنان انتزاعی و فراگیر است که فرد انسانی فقط و فقط به لحظه ای گذرا در حرکت روح مطلق فرو کاسته می شود.

گفتنی است که در مخالفت با چنین تاکیدی بر اندیشه نظری در همان زمان هگل«شلینگ، فیلسوف آلمانی، فلسفه هگل را فلسفه منفی می نامید زیرا بر آن بود که این فلسفه به «هستی» (اگزیستانس)، یعنی واقعیت مشخص و فردی نمی پردازد بلکه تنها در شبکه ای از مفهوم های کلی است. کی ‎یرکگارد این اندیشه شلینگ را پی گرفت» (نقیب زاده، 1399، ص244) . در نظر کی یرکگارد از بس غرق در اندیشه های ژرف بوده ایم که فراموش کرده ایم واقعیت مشخص فردی چیست.بدین سان کی یرکگارد اصل این همانی واقعی و معقول را که زیر بنای اندیشه هگل است نمی پذیرد. اندیشه، اندیشه است و درست به همین دلیل چیزی است غیر از اگزیستانس یا واقعیت مشخص و فردی. سیستم هگلی «کل» را می فهمد اما «فرد» را از یاد می برد. از نظر کی یرکگارد زندگی انسان که با اضطراب، انتخاب، ترس، گناه و ایمان آمیخته است در چارچوب یک سیستم منطقی حل نمی شود.«تکیه کی یرکگارد بر احساسی است که از ژرفای زندگانی و از نهانخانه دل می جوشد، احساسی که به هر نسبت ژرف تر باشد به همان نسبت ناگفتنی تر و پنهان تر است و به هر نسبت شدیدتر باشد به همان نسبت محدودتر» (نقیب زاده، 1399، ص244) .

اگزیستانس که از محوری ترین مفاهیم در همه فلسفه های اگزیستانسی است، واژه ای است که دلالت بر بودن انسان می کند، بودنی ویژه و یگانه که تحقق خویش است در افق امکان ها. اگزیستانس بیانگر بعدی از انسان است که در آن، او از پیش داده شده نیست بلکه همواره در حال شدن، برگزیدن و فرا رفتن از وضعیت موجود خویش و از خود به در شدن (1) است. انسان راستین انسانی است اصیل که احساس و اندیشه اش از درون خودش سرچشمه می گیرد. اگزیستانس در قالب یک اندیشه نظری و سیستم عقلانی فهم نمی شود بلکه باید آن را زندگی کرد و به گفته یاسپرس«اندیشه باید خانه ای باشد برای زندگانی و اگر جز این بود باید ویران شود» (نقیب زاده، 1399، ص 253) .

کی یرکگارد در کتاب «پی نوشت غیرعلمی نهایی» با بیان روشنی، رویارویی خود را با اندیشه نظری مطرح کرده می گوید: «وجود داشتن (اگزیستانس) با راهنمایی اندیشه محض مانند سفر در دانمارک است به یاری نقشه کوچکی از اروپا که در آن دانمارک از سر سوزنی بزرگ تر نیست، آری حتی ناممکن تر از آن است» (بلاکهام، 1376، ص 55) . مخالفت کی یرکگارد با اندیشه نظری در واقع مخالفت با سیستم سازی فلسفی است .از نظر او بنا کردن یک سیستم اگزیستانسی محال است زیرا ویژگی سیستم این است که کامل و جامع باشد اما اگزیستانس در راه است و همیشه ناتمام. بنابراین سیستم و اگزیستانس رویارویی معنایی دارند. سیستم فلسفی طرحی جامع، بسته و نهایی است که همه اجزای واقعیت را در کلیتی منسجم و کامل گرد می آورد اما اگزیستانس که گشوده و ناتمام است هرگز در قالب سیستم نمی گنجد. پس فروکاستن آن به ساختاری کامل و پایان یافته تحریف معنای آن است. اگزیستانس گشودگی، ناتمامی و در راه بودن است و هر کوششی برای تبدیل آن به سیستمی کامل انکار همین ویژگی است. سیستم با خاتمیت یکسان است اما اگزیستانس و فردیت رویاروی خاتمیت است. اگر واقعیت سیستمی کامل داشته باشد، فهم آن تنها از منظر الهی امکان پذیر است زیرا خدا ورای زمان و مکان است ولی دسترسی به چنین افقی هرگز برای انسان امکان پذیر نیست. بنابراین هر سیستم فلسفی که مدعی خاتمیت باشد گرفتار نوعی خطای شناختی است. حقیقت انسانی نه در ساختن سیستم های فراگیر بلکه در زیستن اصیل و مواجهه درونی با امکان ها آشکار می شود و وظیفه فلسفه نه سیستم سازی بلکه روشنگری وضعیت انسان در حال شدن است.

خروش کی یرکگارد در برابر ایدئالیسم هگلی

در فلسفه هگل خرد ساختار واقعیت و واقعیت، تجلی خرد است و شکاف میان ذهن و جهان در روح برطرف می شود. بنابراین فرد چونان لحظه ای است از حرکت روح مطلق در تاریخ و در نسبتش با کل، معنا می یابد. اما در فلسفه کی یرکگارد فرد نه جزئی حل شده در کل بلکه درگیر در زندگی، متناهی و در حال انتخاب است. یک هگلی در اندیشه محض سیر می کند و غرق در تفکر عقلانی است اما یک انسان برخوردار از اگزیستانس، فعالانه و با شور زندگی می کند. بیهوده بودن سیستم سازی هگل در همین جاست که ما را با اندیشیده بدون اندیشمند، با انسانیت بدون وجود فردی و با جمعیتی بدون افراد رها می کند. گویی فیلسوفی چون هگل از ما انتظار دارد که کل جنگل را با نادیده گرفتن تک تک درختان بنگریم.

نقد حقیقت عینی

هگل حقیقت را در مطلق و عینیت جست وجو می کرد اما کی یرکگارد حقیقت را در سوبژکتیویته یا درون دانستگی می دانست و حقیقت سوبژکتیو، باطنی و درونی است. از نظر کی یرکگارد حقیقت فقط بیان واقعیت نیست؛ حقیقت ایده ای که با امر متناظر بیرونی اش مطابق باشد نیست؛ حقیقت چیزی عینی و ابژکتیو نیست که بتوان آن را از آن خود کرد بلکه فراتر، حقیقت راه اگزیستانس است و انسان آن را زندگی می کند. فرد حقیقت است.«حقیقت در ضمن پیوندی معنوی یعنی تقرر ظهوری (اگزیستانس) انضمامی که هر کس با خود و دیگران و خدا دارد تحقق پیدا می کند» (مستعان، 1374، ص 75) .کی یرکگارد در کتاب «پی نوشت غیرعلمی نهایی» بارها تاکید کرده است که حقیقت در سوبژکتیویته است. این سخن یک بحث معرفت شناختی نیست بلکه موضعی اگزیستانسی است و نشان می دهد که زندگی فرد را نمی توان از حقیقت جدا کرد. بدین سان پرسش از حقیقت، همزمان پرسش از شیوه زندگی کردن را به میان می آورد. بنابراین کی یرکگارد هر جست وجویی را برای بنیان نهادن سیستمی عینی از حقیقت نابسنده می داند. «هگل خواسته است همه امور را تبیین کند .به نظر کی یرکگارد امور را نباید تبیین کرد، باید آزمود و به وجدان دریافت. بدین وجه به جای کوشش برای یافتن حقیقت کلی و محرز برای همه و تام و تمام، باید سعی در درک حقیقتی خصوصی و جزئی و نفسانی داشت» (وال، ورنو، 1372، ص 98) .حقیقت همواره توسط یک فرد انسانی پرسیده می شود، در نتیجه حقیقت نمی تواند چیزی مستقل از وضعیت اگزیستانسی پرسشگر باشد. دانشی که نسبتی با سوژه یا فرد انسانی نداشته باشد فقط یک انتزاع است. کی یرکگارد در واقع پرسش «حقیقت چیست» را به پرسش «چگونه باید با حقیقت رابطه برقرار کرد» تبدیل می کند. بنابراین حقیقت همیشه به «من» به عنوان یک هستنده مربوط می شود نه فقط به ذهن انتزاعی. کی یرکگارد شناخت عینی را ناروا نمی داند بلکه بر آن است که اگر با چگونگی وجود من پیوند نداشته باشد از لحاظ اگزیستانسی ناروا و غیر بنیادی است. شناخت بنیادین آن است که مرا درگیر انتخاب، تعهد، ایمان و مسوولیت کند، نه فقط فهمیده شود. چنین شناختی فقط در اخلاق و دین رخ می دهد، یعنی ارزش آنها در این است که زیسته شوند. حقیقتی که در جان فرد رسوخ نکرده باشد و به انتخاب و عمل نینجامد از نظر کی یرکگارد دانشی سرد و بی روح است. فیلسوفان اگزیستانسی حقیقت را نه در انسجام نظری بلکه در کیفیت زندگی می بینند، رخدادی در متن زندگی. حقیقت در سوبژکتیویته است و عالی ترین نمود آن شور و شیفتگی است. شور در اینجا به معنای هیجانی زودگذر نیست بلکه به معنای تعهد تام وجود انسانی است.رهیافت کی یرکگارد به شور و شیفتگی شاید از طریق داستان نامزدی اش بوده است. او در اندرون خود شور و عشقی می یافت که قابل بیان نبود. به نظر کی یرکگارد به جای تفکر نظری و شناخت عقلی هگلی باید شور و شیفتگی را قرار داد.«متفکر درون ذاتی (سوبژکتیو) سری پرشور دارد، در صورتی که متفکر انتزاعی برای اینکه گزارشگر واقعیت باشد بی طرف و بی غرض است» (وال، ورنو، 1372، ص 119) .

نقدعقل دیالکتیکی

از لحاظ عینی حقیقت همیشه دارای نوعی پارادوکس است. هرگاه انسان با حقیقتی جاوید رو به رو می شود آن حقیقت خود را به صورت پارادوکس نمایان می کند زیرا ذهن انسان محدود و متناهی است و نمی تواند امرنامحدود و نامتناهی را در چارچوب مفاهیم عقلانی بسته و سیستماتیک قرار دهد. حقیقت عینی هرگز برای انسان به یقین تبدیل نمی شود بلکه همواره عنصری از عدم قطعیت باقی می ماند. این نااطمینانی در دل آدمی دلواپسی به وجود می آورد. دلواپسی و اضطرابی که به نوعی در همه فلسفه های اگزیستانسی مطرح شده است حالتی است اساسی در انسان که از نظر کی یرکگارد تنها با آزمون ایمان تسکین می یابد. اما چنین ایمانی هرگز با ساختن مفاهیم انتزاعی و بنا نهادن سیستم های فلسفی به دست نمی آید. دیالکتیک هگل حرکتی عقلانی از تضادها به آشتی است اما کی یرکگارد معتقد بود که در ساحت اگزیستانسی، تعارض ها همیشه به آشتی عقلانی نمی رسند. ایمان جهشی است ورای اخلاق و عقل عمومی، نه نتیجه فرآیند دیالکتیکی. تلاش هگل تبیین دین در چارچوب فلسفه و فروکاستن ایمان به مرحله ای از خودآگاهی عقلی بود. کی یرکگارد این اقدام را خیانت به مسیحیت می دانست . از نظر او مسیحیت یک آموزه نظری نیست بلکه مبتنی بر ایمانی است ژرف که مستلزم نوعی دل به دریا زدن است. اندیشه نظری هیچگاه نمی تواند خواست خدا از ابراهیم برای قربانی کردن فرزندش را بفهمد. به همین دلیل چنین خواستی در نظر کسی که فقط بر مبنای نظری می اندیشد غیرمنطقی و پارادوکسیکال می نماید. بنابراین اثبات حقیقت دین به روش دیالکتیک عقلانی از نظرکی یرکگارد کاری است بیهوده. از سوی دیگر دستگاه های رسمی دین مانند کلیسا که دین را به تشریفاتی ظاهری محدود کرده اند و با این کار ایمان و عمق و شور را از بین برده اند مورد مخالفت کی یرکگارد هستند.بر زمینه ایمان است که مساله راز هم مطرح می شود. بنابر فلسفه هگل، اگر معقول واقعی و واقعی معقول باشد یعنی بیرون و درون یکی باشد دیگر رازی نمی ماند. اما کی یرکگارد خوب می داند که حرف های ناگفتنی زیادی دارد که نمی توان گفت . به همین دلیل بود که او از شیوه غیر مستقیم در بیان استفاده کرده است.

نقد مفهوم آزادی هگلی

در زمینه آزادی نیز کی یرکگارد رویاروی هگل قرار می گیرد. در اندیشه هگل سیر تاریخ به سوی آزادی جریان دارد و در واقع این انسان ها هستند که تاریخ را به سوی غایتش می رانند. هگل می گوید: «روح آزاد است. غایت روح جهانی تحقق بخشیدن به ذاتش و دست یافتن به موهبت آزادی است» (هگل، 1356، ص 81) . روح از نظر هگل امری ایستا نیست بلکه از طریق تاریخ و تعارض ها خود را می پرود. در این نگاه تاریخ فقط زنجیره ای از رویدادهای تصادفی نیست بلکه فرایندی معنادار و عقلانی است که طی آن آزادی تحقق می یابد.اما از طرف دیگر«هگل برآن بود که ارزش هر چیز در نسبت آن است با کل. ارزش ملت در وابستگی آن است به تمدن و تاریخ، و ارزش تاریخ در آن است که نمایان شدگی ایده یا خداست. از این دیدگاه چگونگی های فردی بی اهمیت بود. آنچه اهمیت داشت جنبه اجتماعی و همگانی بود؛ تحول و تکامل فرد نیز چیزی نبود جز گذر از فردیت به حالت اجتماعی» (نقیب زاده، 1399، ص 248) . بنابراین آزادی فردی و تصمیم گیری در سیستم هگل ارج و وزنی ندارد اما از نظر کی یرکگارد امری بسیار مهم است.

نتیجه گیری

رویارویی کی یرکگارد با هگل و هگل گرایی همه جانبه است. او تلاش کرده با تمام مفاهیم و عناصر فلسفی هگل رویارویی فلسفی کند. البته نقد او بر فلسفه هگل نقد شکاکانه یا انتقاد صرف برای ایجاد تشکیک نبود؛ او اگر عنصری از عناصر فلسفی هگل را نقد می کند یا ضعف های آن را بازگو می کند در عوض چیز جدیدی هم برای جایگزین کردن دارد. مفهوم های جدیدی را که او جایگزین کرده است هر کدام در فلسفه سایر فیلسوفان اگزیستانسی موثر بوده و در جای خود گسترش یافته اند. تکیه و تاکید او بر مسوولیت فردی و جست وجوی معنا همان دغدغه های اگزیستانسی زندگی مدرن امروزی است.

فهرست منابع:

1- آیر، آلفردژول، (1366)، زبان، حقیقت، منطق، ترجمه منوچهر بزرگمهر، موسسه انتشارات علمی دانشگاه صنعتی آریامهر

2- بلاکهام، (1376)، شش متفکر اگزیستانسیالیست، ترجمه محسن حکیمی، چاپ سوم، نشرمرکز

3- کاپلستون، فردریک، (1367)، تاریخ فلسفه، جلد 7، از فیشته تا نیچه، ترجمه داریوش آشوری، انتشارات علمی و فرهنگی

4- مستعان، مهتاب، (1374)، کی یرکگارد، متفکر عارف پیشه، نشر روایت

5- نقیب زاده، میرعبدالحسین، (1399)، درآمدی به فلسفه، چاپ نوزدهم، انتشارات طهوری

6- وال، ژان، (1372)، پدیدارشناسی و فلسفه های هست بودن، ترجمه یحیی مهدوی، انتشارات خوارزمی

7- هگل، (1356)، عقل در تاریخ، ترجمه حمید عنایت، موسسه انتشارات علمی دانشگاه صنعتی آریامهر

 

مقالات شهروندان

این مطلب چقدر مفید بود؟

کی‌یرکگارد رویاروی هگل (پایان رؤیای سیستم‌سازی) علیرضا عباسی کی‌یرکگارد رویاروی هگل (پایان رؤیای سیستم‌سازی) علیرضا عباسی
میانگین امتیاز 5 /5 از 1 کاربر

نظر خود را برای ما بنویسید

کامنت ها

مطالب مرتبط

گر گُل است اندیشه تو، گُلشنی  مروری بر نظریه رفتار درمانی عقلانی – هیجانی  نوشته علیرضا عباسی مقالات شهروندان
گر گُل است اندیشه تو، گُلشنی مروری بر نظریه رفتار درمانی عقلانی – هیجانی نوشته علیرضا عباسی
  • 1405-04-29

«رفتار درمانی عقلانی - هیجانی» نظریه‌ای روان‌‎شناختی است که در دهه ۱۹۵۰ میلادی توسط آلبرت الیس روان‌ ...

مشاهده مطلب
فلسفه؛تنها زمانی معنی دارد،که با زندگی انسان درگیر شود  نه روی کاغذ و یا سخنرانی. مقالات شهروندان
فلسفه؛تنها زمانی معنی دارد،که با زندگی انسان درگیر شود نه روی کاغذ و یا سخنرانی.
  • 1404-12-05

...

مشاهده مطلب

شهر فلسفۀ ایران محیطی است برای زندگی در پرتو دانش فلسفی. زندگی‌ای که می‌کوشد اخلاقی، اندیشیده و زیبا باشد، در افقی فلسفی که همواره به‌سوی سه ایده‌آل حقیقت و خیر و زیبایی در‌حرکت است. دروازه‌های این شهر به روی همگان گشوده است زیرا فلسفه چیزی نیست جز دانش همگان برای همگان.

ارتباط با ما
  • تلفن : 02122053556 - 09361135000
  • آدرس :تهران : بلوار نلسون ماندلا شمالی.خیابان گلدان .پلاک 5 زنگ 3
دسترسی سریع
  • درباره ما
  • تماس با ما
  • اخبار
  • مقالات فلسفه